خیره آن دیده که آبش نبرد گریه عشق / تیره آن دل که درو شمع محبت نبود

عزیزم روزهای زیادی از رفتنت می گذره. من امروز از زنجان برگشتم. هم رفت و هم برگشت به اصرار ردیف اول نشستم و من هیچ وقت از نگاه کردن به جاده اونم تو هوای بارونی خسته نمی شم! این دو روزه حال عجیبی داشتم و دلم نمی خواد دیگه هیچ وقت برام تکرار شه! رضا تمام این مدت لحظه ای از یادت غافل نبودم و چقدر همیشه فکر کردن به روزهای خوبمون آرامش بخشه.  

/ 1 نظر / 5 بازدید
دختر پرتقالی

سلام عزیزم خیلی بهت زحمت دادم واسه دفاع. انشا الله دفاع خودت. کاش رضا هم زودتر بیاد. [قلب][گل]