سه سال پیش این موقع من و رضا دانشجو بودیم و درگیر کارای پروپوزال که وقتش داشت تموم می شد. واسه همین بیشتر تو دانشگاه بودیم و بیشتر همدیگرو می دیدیم. این شد که بالاخره ۴ تیر اولین صحبتمونو با هم کردیم....

این روزا بدجوری حال و هوای اون دوران رو دارم. دورانی که دیگه هرگز تکرار نمی شه. یادش بخیر...

رضا جونم از این که با منی خیلی خوشحالم عزیزم. دوست دارم

/ 6 نظر / 4 بازدید
جیرجیرک

[چشمک]اووووووووووووو پس شما هم تو دانشگاه اشنا شدین؟ میفهمم ادم یاد اون روزا که میفته قلبش میاد تو دهنش نه؟[لبخند]

شعله

عزيزم ياد م.ر. . د.ا.ر.ي نميفتي؟[چشمک][گل]

حوراء

چه جالب!! ما هم اولین حرفامونو نو دانشگاه، سه سال پیش، موقع تصویب پوپوزال من، البته 10 تیر (به جای 4 تیر!!) زدیم!! خوشحالم که تو خوشحالی از بودنش در کنارت...

سپیده

امیدوارم همیشه با هم باشین