باورم نیست ز بد عهدی ایام هنوز...قصه غصه که در دولت یار آخر شد

رضا اومد. عزیزم. تو یه شب بارونی که فرداش کلی برف پنبه ای از آسمون اومد...

/ 12 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Raha

خوب به سلامتی قدر همدیگه راباید دانست .

salam azizam,garche salame mabsoot arz kardam khedmatetoon,vali in ye salame weblogie makhsoose.merci azizam,babate hame chi,dooset daram

شیرین

کاش به جای این عکس عکس خودت و رضا رو میذاشتی[لبخند] چقدر زیبا نوشتی مرسی همین یک بیت حافظ به هزاران حرف و حدیث دیگر می ارزد[گل]

سمیر شفق

[گل]

یک نفر یک احمق

[قهر][قهر] یعنی از اون همه سرخوشی و شادی یه خطش و نباید ما رو مهمون کنین؟ ... [من نبودم][من نبودم][خنده][خنده][گل][گل][دست][دست][رویا][رویا]

دختر پرتقالی

بابا یه خورده بنویس ببینیم در چه حالی. خوشیت ما رو هم شاد می کنه ها[گل]

دختر پرتقالی

نمیدونم چرا همهاش تصور میکنم این صدای خودته که داری می خونی.[دلقک]