قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی ، اما ،‌اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی 

انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند

قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
دست بردار ازین در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
که دروغی تو ، دروغ
که فریبی تو. ، فریب

قاصدک
هان،
ولی ... آخر ... ای وای
راستی آیا رفتی با باد ؟
با توام ، آی! کجا رفتی ؟ آی

راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟
در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز ؟

قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند ...                                                                      مهدی اخوان ثالث
 

/ 6 نظر / 4 بازدید
شعله نوری

قاصدک بی خبر است قاصدک بی ثمر است قاصدک تنها ماند و من هم تنها تر و کسی نیست در این کلبه هجران و کسی نیست

سمیر

ولنتاینتون مبارک[گل]

دختر پرتقالی

یاس دیشب خواب می دیدم تهران دکترا قبول شدی!!! من در حال فحش و ناله و نفرین داشتم فکر می کردم چه جوری ثبت نام کردی؟؟؟ [بغل] دلم فاست تنگیده. [بغل]

شعله نوری

هی؟ زنده هستی؟ کلا میگم یاسمن. سفارش کن سمیرا واسه منم خواب ببینه.[نیشخند]