کاش یه بارون قشنگ بیاد. انگار نه انگار که پاییزه...

دیروز عکس خودم و رضا رو با یه نرم افزار پیر کننده پیر کردم. خیلی غم انگیز بود. چقدر پیری بده. خیلی دوست داشتم تو سن 23 سالگی بمونم. عکس وبلاگ هم مال اون موقع است. رضا هم اونموقع قیافش کوچولوتر بود عزیزم. منم که خنده بودم!

بعضی دوران ها تو زندگی آدم دیگه تکرار نمی شن حتی اگه دوباره شرایطش رو هم فراهم کنی مثل بار اول نمیشن. فقط خاطرشون باقی می مونه. مثل سه سال پیش من و رضا توپولی ...

/ 7 نظر / 7 بازدید
فرهادکوه کن

سلام ... سلام ... به تک تک دوستای گلم. خوب هستین؟؟؟ با زحمت های من؟؟؟ همیشه منت میزارین با تمام مشغله هایی که دارین میاین نظر میدین به کلبه کوچیکم بعد 2ماه با نوشته ای جدید و 1شعر و عکس جدید پروفایل(سفر شمال گرفتم) می خوام مهمونتون کنم به 1سفر!!!!! فعلا قبله اینکه اتوبوس حرکت کنه این شعرو بخونید! نظر هم یادتون نره ها؟!! مرسی. *********** شعر ************* وقتي سكوت ِ دهكده فرياد مي شود تاريخ ، از انحصار ِ تو آزاد مي شود تاريخ ، يك كتاب ِ قديمي ست كه در آن از زخم هاي كهنه ي من ياد مي شود از من گرفت دخترِ ِخان هرچه داشتم تا كي به اهل ِ دهكده بيداد مي شود؟ خاتون! به رودخانه ي قصرت سري بزن موسي ، دل ِ من است كه نوزاد مي شود با اين غزل ، به مـُلك ِ سليمان رسيده ام اين مرد ِ خسته ، همسفر ِ باد مي شود اي ابروان ِوحشــي ِتو لشكر ِ مغول!‏ پس كي دل ِ خراب ِ من ، آباد مي شود؟ در تو هزار مزرعه ، خشخاش ِ تازه است آدم به چشـــــــــــــم هاي تو معتاد مي شود ***** هدیه ای ناقابل بود ******

سکینه

سلااااام قربونت برم.... خوشحالم که بازم سرحالی... دقیقا امروز صبح داشتم به 23 سالگیم فکر می کردم.... خیلی جوون بودم... 4 سال چیزی نیست ولی منو پیر کرده!!!!

نیلوفر

سلام دوست گلم ممنون که میای پیشم.[گل] خیلی تلاش کردم خاطره هامو دور بریزم ولی بعد از دو سال هنوز نتونستم. خیلی برام سخته.[گریه]

نیلوفر

سلام عزیز خوبی؟ چه خبر؟[گل] آخرین قسمت داستانمو نوشتم نمیای؟[دلشکسته]

غزالی

ولی من به همه چیز شک کردم حتی به احساس خودم حتی به راست بودنه حرفاش حتی به عشقش