تحقق یه خواسته...

سلام. اول ببخشید از این که غیبتم یه کوچولو طولانی شد. خیلی از شماها واقعاً به من لطف داشتید و تو این مدت حسابی هوای منو داشتید. اسم هاتون خیلی زیاده پس نمی نویسم ولی صمیمانه ازتون قدردانی میکنم ...خوب رضا بالاخره اومد. رفتم دیدمش ولی اولش اصلاً نمی تونستیم با هم ارتباط برقرار کنیم. انگار با هم غریبه بودیم ولی خوب زمان کار خودشو کرد. چیزی که هر دومون بهش نیاز داشتیم و داریم. این روزا روزهایی هستند که بارها تو ذهنم تجسمشون می کردم و انتظارشون رو می کشیدم... شاید ما تو فکرامون کمی زیاده روی می کنیم. واقع بین بودن کار بسیار سختیه ولی خوب بهتر از خیال پردازیه. بگذریم. الان رضای من اینجاست و من حالم خیلی بهتر از قبله. در واقع تحمل یک لحظه برگشتن به اون زمان رو هم ندارم. از دیدن هر روزش سیر نمی شم و چقدر این چند روز، بودن با رضا تو هوای بارونی بهار لذت بخش بود و گرفتن دستاش و قدم زدن باهاش چقدر آرومم می کنه ...

/ 9 نظر / 4 بازدید
سمیر شفق

خوش بحال آقا رضا که همچین مونسی داره...خدا برای هم حفظتون کنه...امیدوارم خوشبخت شین...[گل]

یک نفر یک احمق

بهت گفته بودم دل‌دل آبیه دریا رو ثبتش کن... گفته بودم دلتنگیهات و به خاطر بسپار . اونا رو که گوش نکردی [لبخند][لبخند] حالا رو ثبت کن به چشمات به دلت مهلت ثبت و ضبط بده ... از هولت شادیت و قورت ندیااا مزه مزه اش کن...آرام آرام ___________________________________ نمی‌دونم اینجا که میام چرا هی منبر می‌رم. اگه مزخرفاتم آزار دهنده‌است بگو ... شاد‌زی[گل][گل]

رزا

ياسمن جون سلام... من كه بودم تو نبودي! خوش گذشت؟ عزيز دلت رو حسابي ديدي؟ خدارو شكر كه همه چيز همون جوري كه دلت ميخواست. حالا كه اومدي من تند تند مي يام و بهت سر ميزنم. مراقب خودتون باشيد. [گل][لبخند]

رزا

سلام ياسمن جون... [گل] صبحت بخير. اميدوارم كه رو خوبي داشته باشي[لبخند] من صبح كه از خواب بيدار شدم اولين چيزي كه جلب توجه ميكرد صداي پرنده ها بود، خيلي لذت بخش بود. منم اين اتفاق خوب رو براي امروز به فال نيك گرفتم. اميدوارم يه روز عالي براي همه باشه[فرشته]

شیرین

سلام دوست گلم خوشبخت باشی و امیدوارم مثل پست امروزت همیشه رضایتمند[گل]

مامان دیبا و پرند

سلام دوستم قدر این لحظه ها رو بدون.[گل] این عکس چی بود اونوقت؟؟؟؟؟[شیطان]