حافظ وصال می طلبد از ره دعا / یارب دعای خسته دلان مستجاب کن

عزیزم امروز از زنجان برگشتم. لباسهام رو درنیاورده پریدم پای کامپیوتر و اومدم پیشت ولی نبودی! کارهات زیاده، می دونم. تمام راه، خط های سفید جاده که با سرعت رد می شدن رو نگاه می کردم. یه روز با رد کردن هر کدوم از این خط ها بهت نزدیک تر می شدم ولی الان نمی دونم که بهت نزدیک تر می شم یا دورتر! عشق من با بهترین آرزوها به خدای بزرگ و مهربونمون می سپارمت. خیلی خسته ام. میرم بخوابم. باشد که خوابت را ببینم. بوس و بغل

/ 1 نظر / 6 بازدید
دختر پرتقالی

دیروز تو راه مثل جوجه ها کز کرده بودی گوشه صندلی. میدونستم حاضری دنیا رو بدی و تو اون لحظات کنار رضا بشینی. کار زیادی از دستم بر نمیومد جز اینکه دستتو بگیرم. به این امید که یک کم تسکین پیدا کنی. رضااااااا یاسمن ما خیلی منتظره هااا