یه عادت بدی پیدا کردم تا میزارم صفحه ارسال یادداشت جدید باز بشه می رم وبلاگ گردی و به کل همه چیزایی که اومده بودم بنویسمو یادم میره. فکر کنم حرفای خوبی داشتم بنویسم ولی یادم نمیاد چی بودن! یه کمم فکر کنم دارم پیر و خرفت میشم چون درصد آلزایمرمم رفته بالا. این چند وقته هم انقدر خرکاری کردم که کلا رو فضام. ولی هفته پیش خیلی هفته هیجان انگیزی برام بود و انقدر انتظار جمعه و شنبه رو کشیدم که نفهمیدم چطور این دو روز گذشت و من هنوز گیج و منگم. دقیقا عین سوسک پیف پاف خورده می مونم این روزا. نه درست نفس می کشم. نه درست می خوابم. نه درست غذا می خورم ولی خودمم حالیم نیست چی می کشم. قدرت درک اوضاع پیرامونمم  رو از دست دادم. یه حال کرخت خوب و بدی دارم. اصلا حوصله ندارم و حتی عصبانی یا خوشحالم نمی شم. اصلا هم ناراحت نیستم. کلا خوبه عین سیب زمینی پشندی شدم. الانم که دارم این پست رو می نویسم فقط می خوام وبلاگ آپدیت کنم که یعنی بابا ما هم هستیم. خوشم میاد از این حس و حال بی رمقی که همش دلت می خواد یه جا تلپ غش کنی و خروپف کنی ولی تا می ری تو رختخواب جونت بالا میاد تا کپه مرگت رو بزاری ولی صبحش می خوای دو دستی جونتو تقدیم عزرائیل کنی که بزاره دو دقیقه بیشتر بخوابی. حالا جالب اینجاست اکوسیستم بدنمم دیوونه شده. هی گرمم میشه شوفاژو می بندم. پتومو مچاله می کنم شوتش می کنم اون سر اتاق بعد یهو سردم میشه شوفاژو باز می کنم و می پرم می رم پتومو بغل می کنم و کلی قربونش می رم. حالا قشنگ منو تو این حالت تصور کنید که هر ١٠ دقیقه یکبار جنی میشم. کلا اوضاع فعلا این جوری ادامه داره و منم ناراضی نیستم.

پ.ن.١. رضا توپولی خوبه عزیزم. خیلی مهربون و دوست داشتنیه و کلا تو این بازه زمانی همش داریم قربون صدقه هم میریم. دلمون هی زود زود واسه هم تنگ میشه و انقدر با هم تلفنی حرف می زنیم که حرفامون زود تموم میشه و به نفس های همدیگه گوش می دیم. فکر کنم این از مزایای آلودگی هواست که مثل خروس جنگی کاکل همو نمی کنیم!

پ.ن.٢. برنامه جمعه و شنبه کنسرت و شام و دَدَر دودور بود نه چیز دیگه. فکر بد به دلتون راه ندید. از اون خبرای امر خیر و این حرفا نبود!!!

/ 6 نظر / 5 بازدید
ساره

جالب بود عسیسسسسسسسسسسم. مواظب خودت باش.[ماچ][گل]

دختر پرتقالی

سلام عسل. فکر کنم وجودا رفتی تو خواب زمستونی اما چون آدمیزادی نمی تونی ظاهرا هم انجامش بدی. از شوخی گذشته من این حال رو خیلی دوس دارم. متاسفانه الان نیستم و کلی حسودیم شد بهت پشندی خوشگله. اون ماجرای مطلب های جالب که آدم یادش میره هم کاملا فراگیره. همیشه فکر می کنم باید یه ضبط بخرم واسه این موقع ها چون همیشه تو شرایطی هستند که یا دسترسی نداری به نوشتن یا همون زمان دوبرابر همیشه گشاد میشی.

نیلوفر

سلام یاسمن عزیزم. منم بعضی مواقع مثل تو میشم می خوام مطلب بنویسم یهو می فهمم دو ساعت گذشته من هیچ کاری نکردم.[چشمک]

نیلوفر

بازهم حسين ،ابوالفضل،زينب بازهم مراسمات سوگواري بازهم كربلا،تاسوعا،عاشورا بازهم دسته روي،علم ،زنجير بازهم سفره هاي گسترده بهشتي بازهم كاروان، اسارت،شام و باز هم عشق،ارادت،نوكري و........بازهم پيچيدن بوي بهشت بوي بهشت خدا مي وزد از تربتش بوي بهشت خدا بوي حسين است وبس. ایام سوگواری سید و سالار شهدا تسلیت. التماس دعای زیاد.[گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه]

سکینه

[خنده][خنده][خنده] خیلی خوبییییییییییییییییی....[خنده] منم دقیقا اینجوریم اینروزا..... جالبترین قسمتش این مهربونی و لبخند احمقانه ایه که بی دلیل ایجاد شده....!!!!! وای عالیییی بود[خنده]

سکینه

منم امروز نتونستم وارد وبلاگ اش بشم...!!!!! ازش خبر ندارم[سوال]