آخه تو پاکو نجیبی... تو یه احساس عجیبی... نکنه فرشته ای تو...

امامزاده عینعلی زینعلی

معمولاً اگه نسبت به جایی احساس قلبی نداشته باشم ترجیح میدم نرم. اغلب امامزاده نمی رفتم. اولین بار بعد الظهر یه روز تابستون بود که با مامان اینا رفتم امامزاده عینعلی زینعلی. تو کوچه باغی های پونک. اصلاً فکر نمی کردم اینقدر از اونجا خوشم بیاد. درختای خیلی بلند و چقدر خنک بود. یه جوری فضاش منو گرفته بود... مدت ها بود به رضا می گفتم بیا بریم اونجا. رضا هم دلش می خواست ولی جور نمی شد. تا دو روز قبل از رفتنش که تو ماه رمضون بود با هم رفتیم امامزاده... تو راه چند بار گم شدیم ولی انگار ما رو طلبیده بود. تو کوچه باغی ها سردرگم بودیم که جلو درش سر درآوردیم. ولی ماشینا قفل کرده بودند و هیچ راه در رویی نبود تا خادمای امامزاده زنجیر درو برداشتند که یه سری از ماشینا برن تو محوطه امامزاده تا راه باز شه و ما هم جز اون ماشینا بودیم..تا رفتیم تو اذان گفتند... قلبم داشت وای میستاد. زیبایی اونجا تو شب هزار برابر شده بود. چادرمو سرم کردم و با رضا رفتیم سمت بارگاه. هیچ وقت تو عمرم چنین احساسی رو تجربه نکرده بودم. برای زیارت از هم جدا شدیم. از ضریح این ور، اونورم دیده میشد. من رضا رو از این ور میدیدم ... یه دستم به ضریح و یه دستم به چادر و محو رضا بودم. یه کم کنار ضریح وایستاد و بعد یه مهر برداشت و ایستاد به نماز... داشتم این ور می مردم براش. ..وقتی یادم میاد قلبم تند میزنه... انتظار میکشم تا رضا زود برگرده و دوباره با هم بریم اونجا...

/ 13 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شیرین

دوستان عکس قلب پرتغالی میل شد لطفاَ‌ اگر دریافت کردید ممنون میشم خبرم کنید.

شیرین

چقدر زیبا توصیف کردی. کاملاَ حق با توست. یه جاهایی به آدم حسی متفاوت میده مثلاَ‌ مثل امامزاده صالح که بهم حس خاصی نمیده ولی امامزاده ای که در خیابان دربند هست که الان اسمش یادم نیست یه حس خوب بهم میده. امیدوارم رضای تو هم زود برگرده[گل] برگشت خبرمون کن تا ما هم خوشحال بشیم از شادی یاسمن خانوم خودمون[گل][گل][گل]

حورا

انشاالله که اون هم برمی گرده، با شادی...

بارانی

سلام رضا و یاسمن عزیز [گل] زیارت قبول... چقدر احساس‌هاي قشنگي داشتي... ممنون که ما رو هم تو اين حس‌ها شريک کردين... [لبخند] قصور بنده رو اميدوارم به خاطر خبر نکردن پست جديد ببخشيد... [خجالت]

یاسمن

مرسی از دختر پرتقالی عزیز که همیشه با منه[گل]

دختر پاییزی

سلام خیلی قشنگ بود خوشحال میشم به منم یه سر بزنی[گل][لبخند]

samir shafagh

منم قلبم داره تند تند میزنه..مو به تنم راست شد..چه حسی...در محضر دوست...در کنار یار...[گل]..خیلی سعادت بزرگیه..[گل]