بوی عید میاد...

درختای توی باغچمنون جوونه زدن. همه چی قاطی پاتی شده ها! این دفعه که رفته بودم زنجان همه جا ماهی قرمز و سفره هفت سین میفروختن!! دیشب سر این قضیه کلی با رضا خندیدیم! رضا میگه اینا شغلاشون فصلیه. راست میگه ماه رمضون اسباب بازی فروشیاشونم حلیم و جگر میفروشن. عید که میشه نونوایی ها هم ماهی قرمز و اینجور چیزا میارن!! خلاصه که سال ٨٧ هم چیزی به رفتنش نمونده. رضا هم که نیومد. آخ که چقدرم دلم براش تنگ شده. هیچ کس به اندازه من انتظار تموم شدن امسال رو نمی کشید... این روزا سرش حسابی شلوغه خدا کمکش کنه ما هم دعا می کنیم...

/ 4 نظر / 6 بازدید
Raha

ما هم دعامی کنیم ای خدا............

سپیده(خدایی تازه می خواهم)

ببین این رها دعاش خیلی زود مستجاب میشه ..گفته باشم! واسه منم دعا کرد که روزگارم این شده[نیشخند] یاسی فوق قبول میشم البته قراره افتخاری بخاطر هوش سرشارم بهم مدرک بدن تو وبم نوشتم چطوری[نیشخند]

سکینه

من دیگه فقط دلم می خواد برگرده... سوغاتی هم نمی خوام...خیلی دلم واسش تنگ شده.... بخصوص امشب[ناراحت] ولی مطمئنم رضا کلی سوغاتی خوشگل واست میاره[هورا] واست دعا می کنم تو هم واسم دعا کن[ماچ]

سکینه

آآآآآآآآآآآآآآه.... من دقیقا 5 هفته است فتلمو ندیدم.... ترسم اینه به ندیدن همدیگه عادت کنیم[نگران]