چهارشنبه سوزی...
ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢٧  کلمات کلیدی:

برید بسوزید بیچاره هاااا. بدبختاااا دست به چه دردتون می خوره ه ه ه؟ کودناااا چشم می خواین چی کارررر؟ گوشتون کر باشه که بهتره ه ه ه. اگرم که مُردید که چه عالی ی ی. یه وقت خنگ نشین بشینین تو خونه هااا. بابا مگه چهارشنبه سوزی سالی چند بار میادددد؟ احمق نشینا کسی نمیاد در خونتون قاشق زنی پشت در بمونه ه ه ه. برید بسوزیدددد ... بسوزی ی ی ی یددددد ...

تف به هر چی اسفنده. تف به هر چی عیده. تف به سفره هفت سین. تف به 27 اسفند پارسال و امسال و هر سال. تف به گل شب بو بوگندو که جز بو دادن هیچی بلد نیست. تف به سنجد نکبت. تف به سنبل هلندی. تف به هر چی تخم مرغ رنگ شدست. تف به زنجان نکبت که هر چی می کشم از اونه. تف به ماهی های آبی. تف به همه. تف به من. تف به هر چی آدمه غمگینه مردم آزاره. غمگینی؟ بشین یه جا غصتو بخور تا بمیری. غلط می کنی راه میافتی تلفونو می گیری دستت هی زنگ می زنی!!! که چی بشه؟ نه تو بگووو که چی ی ی بشه؟ نادونه ابله. آدم نمی شی؟ برو گمشو پس. برو بسوز. آره بسوووووووز.... خرسگ گ گ گ گ گ گ گ............

+ نیلوفر گرسنه بود. غذا پختم. ساعت ها برنجو پاک کردم حتی یه دونه کاه هم توش نبود. بعدش فهمیدم که اصلاً این برنجو نمی خواستم بپزم. مدت ها تو کشوی دوم فریزر دنبال دم کنی می گشتم تا جیغش در اومد و آخرشم یادم نیومد دنبال چی می گشتم. صد بار به نیلوفر گفتم برام سیخا رو بیار. صد بار جواب داد بازم نفهمیدم چی گفت. آخرشم قهر کرد رفت. منم تمام آشپزخونه رو ریختم بیرون پیدا نکردم. آخرش در اوج نا امیدی دیدم جلوم رو کابینته. الانم با بوی پلوی سوخته نمی دونم چه کنم. تمام برگای گل شفلوریای بابا رو هم جاروبرقی خورده. تف به هر چی مسئولیته. به من چه. مگه من مامانم که غذا بپزم؟ ...تف به هر چی خنده مصنوعیه. چرا نمی تونم فراموشش کنم؟ تف به همه....تف به دیشب. تف به امروز و امشب و فردا صبح و فردا شب و همه روزا و همه شبا. تف به هر چی خوابه. تف به هر چی حافظه است. فراموشی خوبه. فراموش کنی کی هستی. کی بود. چی می خوای. چی می خواد. چی میشه......تف

بزرگی می گه: لاا لااا لاااا لااااا لااااا بس کن حرف نزن. خستم زر نزن لاا لااا لاااا