تو با منی عزیزم.... اسم منو صدا کن...
ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢۳  کلمات کلیدی:

آب زنید راه را، هین که نگار میرسد..............................مژده دهید باغ را، بوی بهار می رسد

راه دهید یار را، آن مه ده چهار را..................................کز رخ نور بخش او، نور نثار می رسد

چاک شدست آسمان، غلغله ایست در جهان......عنبر و مشک می دمد، سنجق یار می رسد

رونق باغ می رسد، چشم و چراغ می رسد.................غم بکناره می رود، مه بکنار می رسد

تیر روانه می رود، سوی نشانه می رود...........ما چه نشسته ایم پس، شه ز شکار می رسد

باغ سلام می کند، سرو قیام می کند...................سبزه پیاده می رود، غنچه سوار می رسد

خلوتیان آسمان، تا چه شراب می خورند............روح خراب و مست شد، عقل خمار می رسد

چون برسی به کوی ما، خامشی است خوی ما.... زانکه ز گفت و گوی ما، گرد و غبار می رسد

پنبه ز گوش دور کن، بانگ نجات می رسد....................آب سیاه در مرو، کاب حیات می رسد

نوبت عشق مشتری، بر سر چرخ می زند..................بهر روان عاشقان، صد صلوات می رسد

جمله چو شهد و شیر شو، وز خود خود فقیر شو.....زانکه ز شه فقیر را، عشر و زکات می رسد

در ظلمات ابتلا، صبر کن و مکن ابا............................کاب حیات خضر را، در ظلمات می رسد

(شمس تبریزی)