...
ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱۱  کلمات کلیدی:

ولم کنید. حوصله ندارم. حرف نزنید میخوام تنها باشم. بدنم درد می کنه میخوام برم تو چرخ گوشت له و لورده بشم. میخوام خودمو فریز کنم. مثل یه قالب یخ منجمد شم و از اون تو همه چیزو ببینم. نه چشام نمی خوان ببینن دلشون میخواد خورپف کنن. حال ندارم. می خوام برم سر دیگ آش با ملاقه آش بخورم از دهنم هی بریزه تو دیگ. میخوام سرمو کچل کنم. از همه طرف با تیغ بتراشم فقط وسط سرم یه دم موش بزارم بعد فرش کنم. میخوام برم در حمومو باز بزارم با دوش آب بپاشم به همه و مثل سگ بخندم. میخوام تموم کتابامو بندازم تو ماشین لباسشویی با کفشای گلیمو. از زن همسایه بدم میاد دوست دارم با قاشق بستنی خوری یکی از چشاشو در بیارم بندازم زمین شوت کنم بخوره تو دیوار پخش شه بعد بهش زبون درازی کنم. میخوام تابلو ایست آقا پلیسه رو بگیرم با طرف تیزش بزنم تو سر هر کی رد شد که کلش نصف شه. میخوام سوار تابم که به بارفیکس وصله بشم و طنابشو کلی پیچ بدم بعد خودمو هل بدم که هم تاب بخورم هم بچرخم بخورم به در و دیوار که مغزم متلاشی شه. سرما خوردم دلم می خواد دماغمو بکنم بدم خر بخوره. تب دارم میخوام ملافمو توپ توپ سوراخ کنم بندازم روم. گوشم درد میکنه می خوام یه چوب از این گوشم بکنم تو از تو اون یکی در بیارم. می خوام بخوابم تو رودخونه که آب ببرتم سرم بخوره به سنگ بمیرم ... حرف نزنید. من مریضم...