خوش بسوز از غمش ای شمع که اینک من نیز / هم بدین کار کمر بسته و برخاسته ام
ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٩  کلمات کلیدی:

عزیزم هر جا که میرم و هر چیزی که می بینم به یاد تو می افتم. خیابون های تهران ، زنجان، سینماها ، اتوبان ها ، مغازه ها... همه جا هستی. چند وقت پیش با مامان رفته بودم میدون فاطمی. جلو مسجد یهو تو اونجا بودی ، منتظرم بودی، داشتی روزنامه می خوندی... ماتم برده بود. مامان صدام زد دیگه تو نبودی!

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم ، همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم ، شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم ، شدم آن عاشق دیوانه که بودم ، در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید ، باغ صد خاطره خندید ، عطر صد خاطره پیچید...