ما شبی دست برآریم دعایی بکنیم / غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم
ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٠  کلمات کلیدی:

عزیزم نمی دونی تهران چه بارونی داره میاد که! سریع لباس پوشیدیم با نیلو رفتیم زیر بارون! من خیلی سردم شد چون هیچی نپوشیده بودم ولی کلاً خیلی حال داد! اونجا جای خالیتو خیلی حس کردم.سرمو کردم بالا قطره های تپل بارون محکم می خورد تو صورتم. سرتا پا خیس شدم. از همه جام آب می چکید. یاد روزهای خیلی خوبی افتادم ، هم کیف کردم و هم غمگین شدم ولی با خودم گفتم : این نیز بگذرد! بعد یاد نیمه شعبان افتادم که نصفه شبی یواشکی با هم رفتیم پارک پردیسان! یادته نذاشتی با آهنگ برقصم؟ ولی من سر جام قر می دادمشیطان. دلم خیلی برات تنگیده. دعا می کنم زود زود برگردی پیشم با هم بریم بیییییییررروووون کیف کنیمنیشخند بوس