فرصت شمار صحبت کز این دو راهه منزل / چون بگذریم دیگر نتوان بهم رسیدن
ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢٩  کلمات کلیدی:

عزیزم امروز ۶٧ امین روزیه که رفتی. دیشب بعد از این همه انتظار بالاخره دیدمت. فکر کنم یک لحظه دیدنت هم ارزش این همه انتظار رو داشت. احساس می کنم دلم کمی آروم گرفته ولی این به این معنی نیست که به دوریت عادت کردم.خیلی خوشحالم که دیدمت رضا ولی از این ناراحتم که حالا که می تونم ببینمت چرا باید برم زنجان؟! میدونی وقتی خونه ام به هر حال یه جوری همه چیزو می شه تحمل کرد ولی دور از خونه حتی فکر کردن بهش هم یه کابوسه.نمی دونم چرا این زجر زنجان رفتن تمومی نداره. سرم درد می کنه، از فکر مسیر زنجان حالت تهوع می گیرم. وقتی که تو بودی یا به عشق دیدن تو می رفتم زنجان و یا به عشق با تو رفتن زنجان. دلم می خواد از زیر بار تمام مسئولیت هایی که به عهدمه شونه خالی کنم. تبدیل به یه آدم به درد نخور شدم. از زدن حرفای مأیوس کننده بدم میاد ولی بعضی وقت ها اینجوری می شه. امیدوارم همه کارهامون به خوبی انجام بشه و بتونیم بقیه مشکل های زندگیمونو کنار هم تحمل کنیم. به امید اون روز عزیزم، حتی فکر کردن بهش هم آرامش بخشه نه؟ هوای رضای منو داشته باش