زمان ...
ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱٥  کلمات کلیدی:

یک سال بیشتر می گذره از زمانی که اینجا رو گذاشتم و رفتم به امید روزی که بیام و بنویسم که ما خیلی خوشحالیم و همه چیز بر وفق مراده. که بنویسم من و رضا دیگه پیش همیم. که دیگه هیچ چیز نمی تونه ما رو از هم جدا کنه. همون موقع هم هیچ حرف خوب و امیدوارکننده ای بینمون رد و بدل نشده بود ولی خوب ذهن خلاق من خیلی خوب کار می کرد در عین حالی که خیلی ناامید بودم...

گذشت ...

حرفای امیدوارکننده ای که زده نشد هیچ، برعکسش اتفاق افتاد و الان من نمی دونم چطور  اتفاقات ناراحت کننده اخیر رو هضم کنم. چطور می تونم با خاطرات و این احساس قلمبه ام کنار بیام. دلم واسه اینجا تنگ بود و هر روز لحظه ها رو شمردم تا بیام و بگم همه چیز چقدر روبراهه ولی خوب نشد دیگه. الان می گم که دنیا رو سرم خراب شد ...

 


← صفحه بعد